الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

261

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي )

در اينجا نخست مقام « حكم » مىخواهد ، و سپس « ملحق شدن به صالحان » . « حكم » و « حكمت » از يك ريشه است ، و حكمت همانگونه كه راغب در مفردات گفته رسيدن به حق از طريق علم و آگاهى است و شناخت موجودات و افعال نيك ، و به تعبير ديگر معرفت ارزشها و معيارهايى كه انسان به وسيله آن بتواند ، حق را هر كجا هست بشناسد ، و باطل را در هر لباس تشخيص دهد ، اين همان چيزى است كه بعضى از فلاسفه از آن به عنوان « كمال قوه نظريه » تعبير كرده‌اند . اين همان حقيقتى است كه « لقمان » از ناحيه خدا دريافت داشته بود : وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ ( لقمان - 12 ) و به عنوان « خير كثير » در آيه 269 سوره بقره از آن ياد شده است : وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً و به نظر مىرسد كه « حكم » مفهومى برتر از « حكمت » داشته باشد ، يعنى آگاهى توأم با آمادگى براى اجرا ، و به تعبير ديگر قدرت بر داورى صحيح كه خالى از هوا - پرستى و خطا باشد . آرى ابراهيم ع قبل از هر چيز از خدا « شناخت عميق و صحيح » توأم با حاكميت تقاضا مىكند ، چرا كه هيچ برنامه عملى بدون چنين زير بنائى امكان پذير نيست . و به دنبال آن ملحق شدن به صالحين را از خدا تقاضا مىكند كه اشاره به جنبه‌هاى عملى و به اصطلاح « حكمت عملى » است ، در مقابل تقاضاى قبل كه ناظر به « حكمت نظرى » بود . بدون شك ابراهيم ع هم داراى مقام « حكم » بود و هم در زمره « صالحان » پس چرا چنين تقاضايى از خدا مىكند ؟ پاسخ اين است كه نه حكمت داراى حد معينى است و نه صالح بودن ، او تقاضا مىكند روز به روز به مراتب بالاتر و والاتر از علم و عمل برسد ، حتى به موقعيت